فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
183
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
و موى سر ، جز اينكه كلاهى بسيار بلند به شكل هرم بر سر داشت كه نوك آن برگشته بود و نوارى بدقواره كه كار دستى بر روى آن كرده بودند از نقاط مختلف آن عبور مىكرد . در دست اين مرد دو ظرف گود بود به شكل فنجان كه وسط آنها تقريبا نظير برخى از ليوانهاى آبخورى از دهانهشان تنگتر بود . چهارمين به لباسى كاملا مشابه با آنچه گفتهايم ملبس بود . جامهاش بر خلاف نفر اول نهچندان گشاد بود و نه چندان عريض و مطلقا به قوزك پايش نمىرسيد . اما از بالا تا پائين پر از النگ دولنگ و كار دستى بود . روى اين جامه شنل يا باشلقى دراز بود همانند باشلقى كه اسقفها روى لبادهء آستين تنگ خود مىپوشند و بلندى آن تا زير كمر است چنان كه در هرصورت كه دستها را قرار دهند بازوها را مىپوشاند و فقط پنجهها از زير آن بيرون مىماند . در اين تصوير نيز چنين بود . اين مرد چوبدستى در دست راست داشت و دست چپش كاملا باز بود و انگشتانش از يكديگر فاصله گرفته بودند . ريشش شبيه ديگران بود و موى سرش مانند سه مرد پيشين از اطراف كلاهى كه بسيار بلندتر از سه نفر ديگر بود بيرون زده بود . اما سقف كلاه اين مرد صاف بود و از بالاى كلاه تا محل پيدايش موچينهائى داشت . روى شانهها و باشلق - گردنبندى داشت كه تا حدود شكم مىرسيد و بشيوهء گردنبندهاى فرقهء زرين مويان « 139 » ساخته شده بود . زير گردنبند ، تصاوير با خطوطى ناخوانا بود به شكل نيمه چليپاهاى فرقهء سنژان اورشليم كه با دو مثلث كوچك نزديك دو طرف پايهء صليب نصب شده بودند و خود اين مثلثها قسمتى از خط ناخوانائى را كه از آن سخن گفتيم تشكيل مىدادند . زيرا حروف كه بعدا از آنها سخن خواهيم گفت خود از مثلثهاى كوچك هرمى شكل تشكيل گرديده بودند . اين خطوط ناآشنا و نامفهوم چنان درشت بود كه قسمتى از شكم را تا حاشيهء باشلق كه از جلو به شكل نيمدايره بريده شده بود مىپوشانيد . تصوير اخير نيز مانند سه تصوير ديگر كفشى حاشيهدار با بندهاى گره زده
--> ( 139 ) Taison d'or